عشق شیشه ای
همیشه روش نمیشود این عاشق خجالتی
همش از پشت شیشه تورو میدید یواشکی
لحظه ها رو میشمرد تا که دوباره رد بشی
ردبشی با این نگاهت دلو آسون بکشی
انتظار میکشیدم تا جای باتو بشنوم
منتظرم بودم بیایی و عکستو باز بکشم
دست و پام و گم میکردم بند میومد زبونم
هر وقت میخواستم بگم تویی وجود من
یه روزی جرات دادم به این دلم
بیامو بهت بگم دوست دارم
